صفى الدين محمد طارمى
258
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
فرموده است : ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ « 1 » - مطلقا ؛ پس سزاوار است آنكه قبول كنيم ما عذر معتذر را - هرچند كه نبوده باشد صادق - و عفو كنيم از او يا نيكى كنيم به او ؛ و آنچه در اين درجه است نيز تواضع است از براى حقّى كه او ضدّ باطل است صريحا . و الدرجة الثالثة : أن تتّضع للحقّ ، فتنزل عن رأيك و عوائدك في الخدمة ، و رؤية حقّك في الصحبة ، و عن رسمك في المشاهدة . ظاهر آن است كه مراد به « حقّ » در اينجا كه او خداى تعالى است ، نيز ضدّ باطل است . زيرا كه حقّتعالى واجب و ثابت است ، و ما سواى او باطل و زائل و فانى است ، همچنانكه گفته است لبيد ( شعر ) : [ و كلّ نعيم لا محالة زائل ] * ألا كلّ شيء ما خلا اللّه باطل پس حمل « حقّ » در اوّل باب بر چيزى كه او مقابل باطل است ، اولى است . و اتّضاع و فروتنى از براى حقّ آن است كه نزول كنى در خدمت و عبادت از رأى خود ، و عبادت كنى او را به چيزى كه امر كرده است تو را به او موافق از براى علم و امر شرعى ، و مأمور و مطيع باشى بدون آنكه بوده باشد از براى رأى و عقل تو در آنچه خدمت مىكنى او را و عبادت مىكنى به او مدخلى و نصيبى و نه استحسانى ، بلكه بر مقتضاى امر او و بس . همچنين « نزول كنى از عوايد » يعنى فوائد خود و حظوظ خود در آن از هر چيزى كه عيبناك و پژمرده مىكند خدمت را يا ناقص مىكند او را ، مثل : كثرت اكل و نوم و شهوت و بطالت و غفلت و ريا و طلب حرمت و جاه و مثوبت و مانند اين از اغراض و اعواض ، بلكه به مجرّد طاعت و عبوديت . و ( نزول كنى ) « از ديدن حقّ خود در صحبت » ، اعمّ از آنكه صحبت حقّ باشد
--> ( 1 ) . مؤمنون / 96 .